این تازه اول آزادی است
سه شنبه 4/11/90 10:30 عصر| جمهوری اسلامی، گلشیفته فراهانی، حامد بهداد، برهنه شدن، آزادی، تهاجم غرب | نظر
باسمه تعالی
حامد بهداد را نمی دانم یادتان هست یا نه؛ وقتی که برای گرفتن جایزه اش روی سن رفت و زمانی که همه دوربین ها روی او زوم کرده بودند، با لحنی تاثرآور گفت: ...فقط یک ذره آزادی بدهید...!
این صحنه را که از تلویزیون دیدم یک نفس بلند کشیدم و گفتم منظورش چیه؟ واقعاً ما یک ذره آزادی هم نداریم؟! کمی بغض کردم و دلم سوخت!
وقتی گلشیفته فراهانی اقدام به نمایش بدنش کرد، جواب خیلی سئوالات عریان شد؛ هر چند قبل از آن هم معلوم بود ولی برهنه نبود!
آری! آزادی مورد نظر این هنرمندان تفسیر شد تا همه شیر فهم شوند! و همه آن هایی که آدرس های غلط انداز و انحرافی برای این آزادی می دادند خلع سلاح شوند و گوشی هایشان خاموش شود؛ اکنون همه می دانند آزادی مورد نظر اینان یعنی مالکیت بی قید و شرط بر بدن و امکان اعمال هر نوع مدیریتی بر آن و چون جمهوری اسلامی مانع این آزادی است باید تمسخر شود و هنرمندان آزادی خواه تا می توانند باید بروند خارج و بر بدنشان که اختیار آن را دارند، اعمال مدیریت کنند!
هنرمندان مذکر دلتنگ آزادی هم نگران نشوند؛ آنها هم می توانند برای استنشاق اندکی آزادی، بروند آن طرف آب و تولید صحنه کنند!
گلشیفته اشتباه کرد! البته کار دیگری هم در این مسیر از او بر نمی آمد. او پایان راه خودش را اعلام کرد، پایانی که قبلاً به آن رسیده بود؛ عبور از جمهوری اسلامی از هر طرفش پایان محسوب می شود؛ این ادعای ما بود ولی گلشیفته آن را اثبات کرد.
گلشیفته فاش کرد که غرب برای مقابله با جمهوری اسلامی همین را در دست دارد که مانند ابلیس ملعون لباس آدم ها را بکند تا بتوانند بر بدن خود مدیریت کنند؛ اما این برای زمین زدن جمهوری اسلامی هنوز خیلی کم است؛ غرب واقعاً کم آورده است.
واقعیت این است که انقلاب اسلامی با قدرت و سرعت باور نکردنی در حال پیشبرد برنامه ها و نیل به اهداف مقدس خویش است و تمدن غرب مانند گردن کش پیر و بیچاره ای که زور بی خودی می زند، هن و هن می کند که تاثرآور است و این تاثر بیشتر متوجه آدم هایی شبیه گلشیفته است که دل به این قداره بند بی خاصیت بسته اند که قادر به نگهداری خود از خرابی هم نیست.
خانواده \یه حبه قند\ می تواند متلاشی نشود
پنج شنبه 5/8/90 2:32 عصر| سید رضا میرکریمی، یه حبه قند، خانواده ایرانی، سینمای ایران، غرب گرایی | نظر
باسمه تعالی
میرکریمی آخرین فیلمش را به خانواده های ایرانی تقدیم کرده است؛ هدیه سینمای ایران به خانواده های ایرانی!
فیلم برای اینکه به نظر خودش یک خانواده ایرانی را نشان دهد خود را موظف کرده که آنها را در فضای سنتی خانه ای ایرانی گرد آورد؛ یعنی برای خود فضای خانه در شکل گیری هویت ایرانی خانواده، جایگاه مهمی قائل شده که البته دارد و در لفافه شاید می گوید این اجزای متفاوت فامیل، وقتی به خانه خودشان بروند احتمالاً جور دیگری زندگی خواهند کرد!
تاکید بر نقش خانه در شکل دهی به هویت خانواده البته قابل تقدیر است ولی به این ترتیب فیلم خودش را از درگیر کردن با مشکل تولید نمونه یک خانواده ایرانی که ناچار در آپارتمانی در شهری بزرگ زندگی می کند رها می سازد و آسوده و سرخوش در باغ انار خیال تماشاگر به بازی می پردازد.
ولی اما نکته مهم این است که خانواده میرکریمی در "یه حبه قند" حتی در همین شکل سنتی و شاعرانه اش، چگونه تصویر شده است؟
دختر کوچک خانواده که تا حدودی محور فیلم است، از همان لحظات ابتدایی دارد زبان انگلیسی یاد می گیرد و ژورنال لباس ملاحظه می نماید.
این صحنه ها یعنی داریم آماده می شویم که توانائی لازم برای وارد کردن مدل زندگی غربی ها را پیدا کنیم.
اصولاً خانواده میرکریمی در "یه حبه قند"، در حال دگردیسی تصویر می شود که تحولی به سمت غرب است زیرا به شدت متاثر از مظاهر تکنولوژیک دنیای جدید صورت می گرد.
مظاهر تکنولوژی غرب که البته گاهی از آنها گریزی نیست، اقتضائات خود را به خانواده "یه حبه قند" تحمیل می کنند؛ دامادی که با چت تصویری داخل اتاق عقد حضور دارد ولی زنها به راستی برایش کل می زنند و عروس خانم به راحتی، لب تاپ حاوی تصویر او را در کنار خویش در سفره عقد می پذیرد.
سرد شدن رابطه دختر خاله و پسر خاله به دلیل مشغول بودن پسر به کار با لب تاپش که با وجود بی تقصیر بودن، موجب دلخوری دختر می شود نمونه دیگری است که اثر فناوری های جدید را در ارتباطات خانوادگی به تصویر می کشد.
در "یه حبه قند"، آدم های سنتی فیلم هم کلاً قدرت مقاومت در برابر مسیر مدرنیزاسیون را ندارند؛ چنانکه دایی که مظهر این تیپ آدمها است نهایتاً به دلیل اصرار بر رفتارهای سنتی و غیرمعقول خود(پراندن قند درون دهان) جان خویش را می بازد و موجب دردسر عظیمی برای خانواده می شود.
از دایی پیر، سنتی و یکدنده که بگذریم، قاسم، نماد ویژه ای در این فیلم است. قاسم جوان است و به راستی با طراحی ظاهر او، نماد جوانان سنت گرا تصویر شده است.
دایی، آشکارا دلش می خواهد پسندیده(دختر کوچک خانواده و عروس فیلم) به عقد قاسم در بیاید ولی این خواست او ناکام می ماند و دختر را به جوان آمریکانشین همسایه می دهند که شکست کاملی برای دایی محسوب می شود ولی او ناچار به همراهی در این جریان است.
بهرحال قاسم را مرگ دایی به خانه می کشاند و به زودی دریابد که دختر را از دست داده و لذا از آن خانه می رود یعنی عملاً صحنه اصلی منازعه را ترک می کند. پسند اما او را رها نمی کند؛ نگران اوست؛ به او فکر می کند، حتی به دنبالش در کوچه ها هم می دود. اینها احتمالاً یعنی نسل تجددگرا دوست دارند جوانان سنتی مانده را با خود همراه کنند تا این قافله با کمترین ریزش به سر منزل تمدن غرب برسد حیف این جوان های زیبارو ولی غافل است که در ناآگاهی باقی بمانند و الا دختری که عقد کرده است چه مناسبتی با خواستگار قبلی اش دارد که اینطور برایش جوش بزند.
در پایان هم دختر درمی یابد که نه مردن دایی و نه رفتن قاسم مانع ادامه مسیر خوشحالی و شادکامی وی نخواهد شد و خلاصه زندگی را باید ادامه داد هر چند اگر مجبور باشیم 40 روز دیگر بله را داماد خارج نشین بگوئیم!
فیلم میرکریمی روحانی هم دارد طبق معمول، ولی روحانی اش طبق معمول نیست!
از طلبه زیر نور ماه که می خواست لباس عملگی دین خدا را بر تن کند و برود مخلصانه زحمت بکشد، تا آخوند یه حبد قند، فاصله قابل توجهی طی شده است که نباید از نظر دور بماند.
آخوند یه حبد قند در گفتمان "دلت پاک باشه" جای می گیرد. آخوند پاکی هم هست ولی خیلی آخوند نیست و این همان مسیر بلندی است که میرکریمی طی کرده است تا برای تصویر کردن یک آخوند خوب، او را شئون روحانیت خلع بکند.
اما شخصیت بسیار حساس این فیلم که توانست بر خلاف میل دایی، دختر خود را به عقد پسر خارج نشین در بیاورد و پیرمرد سنتی را در برابر تصمیم خود به تمکین وادارد مادر خانواده است، نماد زن ایرانی! این زن بود که مسیر غرب گرایی خانواده را تسهیل کرد، حتی توانست با اشاره چشم و ابرو، برادر سرسختش را در برابر مرد کراواتی خانواده داماد، به خضوع وادارد، خضوعی که پاسخ متقابل مرد کراواتی را هم در پی نداشت و معنای تلخی را می رساند.
با وجود این همه، خانواده، در "یه حبه قند" نسبتاً با شخصیت و مستحکم باقی مانده است و می توان امیدوار بود که اگر جبروت ظاهری غرب در چشمش بشکند بتواند مسیر اصلی خود را بیابد.
آری! غرب خواهد شکست و این صدایی که امروز از خیابان های آمریکا و انگلیس بلند شده است، شاید علامت یک طوفان سهمگین باشد که خانواده میرکریمی را در ادامه مسیرش دچار تردید کند.
خانواده های غربی در حال گریز از مرکز این تمدن متعفن هستند و روا نیست که یه حبه قند ماجرای سیرورت خانواده ها را به سمت غرب روایت کند.
اینها همه در کنار این موضوع که فیلم میرکریمی اصولاً قابل مقایسه با بسیاری از ساخته های سینمایی ایران چه به لحاظ مضمون و چه به لحاظ تکنیک نیست، باعث می شود فیلم، دیدنی از کار دربیاید.
کافی است یادمان بیاید اخیراً چه فیلم هایی دیده ایم تا مطمئن شویم که فیلم کریمی یک اتفاق ویژه است که نباید نسبت به آن بی تفاوت بود.
دو تا انتقاد هم ما به خاتون داشتیم
چهارشنبه 13/7/90 7:43 عصر| ویژه نامه خاتون، روزنامه ایران، ویژه نامه جنگ اراده ها، دخترترشیده، لولگوی ویژه نامه | نظر
ویژه نامه خاتون که منتشر شد بلوای زیادی برپا شد و ما انتقاداتمان را نگه داشتیم تا در فرصت مناسبتری بگوئیم ولی طول کشید و در نتیجه مقادیری از انتقادات فراموشمان شد، مقادیری هم خودمان بی خیال شدیم و مقادیری هم خیلی در سانه ها تکرار شد، بهرحال آخر سر گفتم دو تا انتقادی که کمتر مطرح شده و منهم یادم مانده را مطرح کنم که جزء ساکتین نباشم. واقعیتش این است که به علت فضای هیاهو و جنجالی که پیرامون این مسئله حاکم شد، عده ای کلاً قائل به این شدند که این ویژه نامه اتفاقاً خیلی هم خوب است و چندان اشکالی ندارد!
البته بنده قصدم نقد تمام عیار ویژه نامه خاتون نیست؛ چرا که همه آن را نخواندم؛ دو تا نقد کوچولو دارم که مطرح می کنم.
لوگویی که صفحات ویژه نامه را مزین با آن کرده بودند چه منظوری داشت؟ لوگو شامل تصویر زنی است که به نظر می رسد مدل معشوقه های شاهان ایران است؛ البته تصویر حرم خانه این زن؛ چرا که گردن و بالای سینه اش برهنه است و چهره اش به شدت اغواگر تسیم شده است.

ما که متوجه نشدیم کارکرد دقیق این تصویر چیست که حتما هم بایستی در تمام ویژه نامه تکرار شود و پیامش دقیقاً چیست؟ به نظر چیز جالبی نمی رسد! دلدادگان خاتون اگر دور و بر هستند توضیح بدهند؛ روشن شویم!
در یکی از صفحات ویژه نامه، مطلب طنزی کار شده است به نام "تکمیل دین در 10 برداشت" در خصوص ارزش ازدواج، که حدیث شریف نبوی را دستمایه شوخی قرار داده است!(حتماً حدس می زنید کدام حدیث!)

به این مطلب نمی خواهم بپردازم؛ بلکه می خواهم اشاره ای داشته باشم به نویسنده آن، که آدرس وبلاگش در زیر مطلب درج شده است و او کسی نیست جز دخترترشیده! وبلاگ نویسی که در فتنه، با فتنه گران بود و برایشان زحمت می کشید و هر جا تقابلی میان جبهه فرهنگی انقلاب و جبهه منحرفین از انقلاب پیش می آید، ایشان سلاح در کف به میدان مقابله با حزب الله می آید و برای تشویق و تحسینش، دست اندرکاران ویژه نامه خاتون مطلبی را با ذکر منبع از او نقل می کنند.
مجدداً عرض می کنم، دلدادگان خاتون اگر دور و اطراف هستند توضیح بدهند چرا باید از یک حامی فتنه سبز که به لحاظ دیدگاه های فرهنگی، در جبهه مقابل ماست مطلب نقل شود؛ شاید شبهات رفع بشود! البته ما طبیعتاً یک حدس هایی می زنیم ولی بیان نمی کنیم که به تقوا نزدیک تر باشد!
اخیراً ویژه نامه دیگری در روزنامه ایران منتشر شده به نام جنگ اراده ها در مورد دفاع مقدس که جالب است یک مطلبی دارد به نام کیمیای انقلاب که توصیه می کنم ببینید.
زشت و زیبای سخنان متولی شاهچراغ(ع)
جمعه 1/7/90 4:46 عصر| دستغیب، شیراز، حرم سوم اهل بیت(ع)، شاهچراغ، کم کای مسئولین، سخنان ناپخته | نظر
بسمه تعالی
صحبت های حجت الاسلام و المسلمین سید محمدمهدی دستغیب متولی محترم حرم شاهچراغ(ع) در جمع خبرنگاران رسانه های فارس حاوی نکات قابل توجهی بود که برخی از آنها مثبت و برخی دیگر منفی بودند.
آقای دستغیب که به نظر می رسد از سوء مدیریت مسئولین عصبانی و ناراحت است به بیان وضعیت حرم مطهر احمدبن موسی(ع) پرداخت و در این بین به نکات جالبی اشاره کرد.
وی گفت" اگر تنها بخواهیم جمعیت شهر شیراز را بررسی کنیم درمی یابیم که در زمان احداث این حرم تاکنون، جمعیت شیراز حدود 20 برابر شده است اما فضایی به صحن حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) اضافه نشده است که این عدم توجه برخی مسوولان به این حرم را نشان می دهد."
متاسفانه اکثر مسوولان ما در استان فارس دلسوز مردم و زائران حرم مطهر احمدبن موسی(ع) نیستند و با این بی خیالی ها فقط فکر پر کردن جیب های خود هستند.
وی ادامه داد: "از همه مردم، خیران و دوستداران اهل بیت(ع) می خواهیم ما را در جلوگیری از این پروژه شیطانی به دست اجانب یاری کنند زیرا می خواهند بین الحرمین را بسازند و 600 مغازه اطراف حرم با فضای تجاری ایجاد کنند که با این کار راه برای برنامه های فرهنگی و مذهبی بسته می شود و ما از مسئولین می خواهیم که فکری به حال این مورد بکنند."
دستغیب افزود: ما برای توسعه حرم مطهر احمدبن موسی(ع) برنامه های فوق العاده داریم که طرح توسعه نیز آماده و مصوب شده است اما همه این ها در گرو همکاری مسوولان است که امیدواریم مسوولان استان فارس نیز مانند مردم ولایت مدار فارس، گام هایی در حد توان برای این حرم بردارند.
آقای دستغیب ادامه می دهد: "فارس و شیراز موقعیت فوق العاده ای از لحاظ جغرافیا و آب و خاک دارند طوری که بسیاری بزرگان بر این باورند که اگر کسی می خواهد اهل محبت شود باید در فارس زندگی کند زیرا محبت پروراست به همین دلیل همیشه مورد توجه خاندان اهل بیت(ع) بوده است."
آنهایی که با مسائل شیراز آشنا هستن می دانند که قضاوت آقای متولی، درباره کم کاری مدیران فارس در اهتمام به حرم نورانی حضرت احمدبن موسی(ع) چندان پرت نیست ولی حکم صادره از جانب وی مبنی بر اینکه مسئولین اکثراً به فکر پر کردن جیب های خود هستند، هم بیراه و هم زشت و غیرمسئولانه است.
تقاضای من به عنوان یک شهروند شیرازی از مدیران شاهچراغ به صورت مشخص این است که شفاف و صادقانه سخن بگویند. آیا واقعاً وجود بازارهای آشفته و شلوغ، نارواست؟ پس چرا در جنب حرم بازارچه مفصلی ساخته اید؟
آیا این بازار مال حرم هست یا نه اگر نیست اعلام کنید اگر هست خوب تعطیلش کنید. آیا فقط بقیه نباید دنبال بازار نزدیک حرم باشند یا شما هم نباید باشید؟
درباره اینکه واقعاً شما طرح کاشناسی و مشخصی برای توسعه حرم داشته باشید تردید جدی وجود دارد و با گفتن اینکه ما طرح فوق العاده داریم کار درست نمی شود. طرحتان واقعاً چیست؟ بیایید برایش تبلیغ کنید؛ ما هم تبلیغ می کنیم، اگر واقعاً چیزی هست؟
آقای متولی! مردم و مسئولین را دعوت به همکاری نموده اید تا به حرم اهل بیت(ع) خدمت کنند؛ من هم شما را دعوت می کنم تا اجازه دهید مردم به این حرم کمک کنند هر جوری که شایسته است و می توانند، نه هرجور که مطابق میل محدود شماست، نه فقط هر کس که شما می پسندید؛ مردم یعنی همه مردم عاشق اهل بیت(ع)
اشاره آقای دستغیب به خاک شیراز هم به نظر شاعرانه می آید؛ آنجا که می گوید: "بسیاری بزرگان بر این باورند که اگر کسی می خواهد اهل محبت شود باید در فارس زندگی کند زیرا محبت پروراست به همین دلیل همیشه مورد توجه خاندان اهل بیت(ع) بوده است." چه نیازی به گفتن این حرف های عجیب برای بیان اهمیت فارس هست؟ و کافی است تصور کنیم همین حرف ها را رحیم مشایی درباره ایران بزند آن وقت غوغایی خواهد شد!
ما و هنرمندان افغانی
دوشنبه 14/6/90 12:49 عصر| هنرمندان ایرانی، هنرمندان غربی، تقلید، هوین اصیل دینی | نظر
باسمه تعالی
هنرمندان افغانی شاگرد هنرمندان ایرانی هستند
این را یک هنرمند افغانی گفته است!
بسیاری از هنرمندان ایرانی شاگرد هنرمندان غربی هستند
این را چشم ما می گوید!
بسیاری از متفکران ایرانی بلندگوی تفکرات غربی هستند
این را عقل ما می گوید!
بسیاری از کتاب های ایرانی ترجمه غلطی از کتاب های غربی هستند
این را ناشران ما می گویند!
بسیاری از فیلم و سریال های تلویزیون تقلیدی ناشیانه از مدل های غربی هستند
این را خودشان می گویند!
بسیاری از انقلابیون دنیا از انقلاب اسلامی ایران الگو می گیرند
این را غربی ها می گویند!
.
.
.
این گزاره ها و گزاره هایی شبیه این ها به ما می فهماند که هرگاه بر هویت اصیل دینی خود تکیه کرده ایم الهام بخش تعالی و حیات طیبه به همه دنیا بوده ایم و هرگاه مقلد بی فکر غربی ها شده ایم، عروسکی بی رنگ و لعاب، به نظر آمده ایم!
ستاد بدلی
سه شنبه 8/6/90 10:40 صبح| ستاد احمدی نژاد، ستاد قالیباف، ستاد بدلی، استاندار فارس، صادق عابدین | نظر
باسمه تعالی
همیشه، چیزبدلی راحت تر به دست می آید و راحت تر قابل استفاده است.
از جمله چیزهایی که همواره مورد استفاده هستند و به درد می خورند، سیاسیون بدلی هستند. ماجرای سیاسیون بدلی که به نمایندگی از برخی جاها و برخی افراد عمل می کنند خیلی شنیدنی و خواندنی است ولی آنچه حالا می خواهم به آن بپردازم موضوعی است به نام ستاد انتخاباتی بدلی!
ستاد انتخاباتی بدلی به چه درد می خورد واقعاً؟
دیده اید بعد از هر انتخابات عده ای راه می افتند که ما بُردیم؛ ما بُردیم! اینها وقتی بهشان میگویند خب که چی؟ جوابشان این است که چون ستاد انتخاباتی برای (شخص یا جریان) پیروز انتخابات داشته ایم، پس سهم ما را بدهید بیاید!
حالا اگر جریانی پیروز شده باشد و ستاد انتخاباتی اش پر و پخش و بی صاحاب مانده باشد، خوب طبیعتاً یک عده ای راه می افتند، ستاد بدلی می زنند و دنبال غنیمت جمع کردن می افتند.
حالا داستان ستاد انتخاباتی احمدی نژاد درفارس، همچین ماجرایی شده است.
معلوم نیست کی متولی کار است؛ آقای هاجری یک تنه احساس تکلیف کرده که (البته به لحاظ رسانه ای) این زحمت را تقبل کند و گردن بگیرد که به نمایندگی از اعضای ستاد انتخاباتی احمدی نژاد حرف بزند.
اخیراً شنیده ام که حضرتشان به اتفاق برخی دیگر از دوستان به عنوان ستاد احمدی نژاد با استاندار فارس افطار کرده و سخن هم گفته اند و حال آنکه همه می دانند این آقایان، اعضای ستاد دکتر خلبان قالیباف بودند نه احمدی نژاد، آن وقتی که احمدی نژاد احتیاج داشت و گفتمانش دل مردم و نه احزاب را ربوده بود.
حالا من پیشنهاد دارم؛ واقعاً مفهومی به نام ستاد احمدی نژاد در فارس را به هر طریق صلاح است، اعدام کنند؛ مثلاً تو آب خفه کنند یا زیر خاک چالش کنند تا حدااقل دیگه کسی برای خودش ستاد بدلی نزنه! و اعلام کنند که آقا دیگه تمام شد برید دنبال یه کار دیگه!
البته برای اینکه حرف ناقص نماند باید اذعان کرد، برخی دوستان بهرحال در سال 88 در ستاد احمدی نژاد فعالیت کردند که آنهم با خواست حسن روزی طلب مسئول ستاد استان بود که این برادران به نظرم اصولاً دوست ندارند زیاد ریختش را ببینند!
واقعیت ماجرا این است که وقتی شنیدم عده ای از اعضای قالیبافی ستاد احمدی نژاد! به عنوان ستاد احمدی نژاد با استاندار فارس دیدار داشته اند و حال آنکه اعضای احمدی نژادی ستاد احمدی نژاد! اصلاً دیده نشده اند گفتم این مطلب را بنویسم و پیشنهاد دهم که آقایان! به نام ما ستاد بدلی نزنید و به نام ما دیدار نکنید و به نام ما مطالبه نکنید؛ به نام خودتان حرف بزنید اگر منصف هستید!
چطور شما که در سال 88 به ستاد احمدی نژاد پیوستید عضو این ستاد هستید ولی آنهایی که از ابتدای84 برای این جریان آبرو گذاشته اند نباید باشند؟ آزاده مرد باشید اگر...
--------------------------
از این نوشته بوی سهم خواهی می آید؟ نه جدی؟! برداشت شما چیست؟ بروید نیتتان را درست کنید باشد که هدایت شوید. هزار تا اتفاق دیگه هم می افتاد لب از لب باز نمی کردم ولی واقعاً دیگه نمیشه ساکت بود. یک تابلویی به نام ستاد را دست گرفته اند و هر کس یک طرفی می کشد. بهترین راه نابودی این تابلو است!
در مذمت سیاسی حرف زدن یک رمان نویس
سه شنبه 18/5/90 12:4 عصر| سیاست، احمدی نژاد، رضا امیرخانی، اظهار نظر سیاسی، رمان نویس، فرهنگ | نظر
باسمه تعالی
من دقیقاً متوجه نمی شوم چرا باید یک آدم رمان نویس و فرهنگی را مجبور کنیم که احساساتش را در مورد مسائل سیاسی بیان کند! اینکار دقیقاً چه فایده ای برای فرهنگ و سیاست ما دارد؟!
درست است که مخاطبان رسانه، البته دنبال این هستند که نظرات افراد مطرح را در خصوص همه چیز بدانند، اما انتشار نظرات غیرکارشناسی افراد مورد توجه و شخصیت های مطرح در حوزه های غیر تخصصی، که عموماً همراه با احساسات و نگاه های غیرکارشناسی آنهاست، چه نتیجهای برای ما در بر دارد جز اینکه التهابی بی جهت و پرهزینه را به جامعه تزریق کنیم و افراد را در غیر شأن خودشان، مطرح نمائیم.
آیا مدیریت رسانه اقتضای چنین مصلحت سنجی هایی را ندارد؟
رضا امیرخانی اگر مصاحبه سیاسی کند، معلوم است چه حرفهایی خواهد زد ولی صحبت در فایدهمندی این حرفها برای فرهنگ و سیاست ماست.
یک نشریه ای، مصاحبهای را از امیرخانی منتشر کرده و با افتخار نوشته است که وی در این مصاحبه، از نظرات سیاسی ویژهاش، پرده برداری کرده است!
کافی است به گوشههایی از این مصاحبه توجه کنیم تا دریابیم که خسارت اظهارنظر سیاسی یک رماننویس چه اندازه میتواند باشد؛
امیرخانی یک جا میگوید وزیر خارجه یک کشوری تز دکترایش پایبندی به دین در دنیای مدرن است ولی سیاستمداران ما بی کتاب هستند!

وی ترجیح داده اسم کشوری که وزیر خارجهاش همچین کتابی نوشته را نبرد که اگر می برد طبیعتاً جای بحث بود که بالاخره میزان تقید به دین و اخلاق در سیاست خارجه آن کشور چقدر است و احتمالاً آخرش در می آمد که اصلاً هم تقیدی در کار نیست یا اگر هست در ظاهر است و در باطن بدترین رفتارها صورت می گیرد.
در ثانی آیا سیاست مداران ما واقعاً بی کتاب هستند؟ مسلماً خیر و اتفاقاً برخی از آنها خیلی هم اهل کتاب هستند و آیا مثلاً آنهایی که با کتاب هستند حتماً بهتر هستند؟ معلوم نیست؛ چنانکه برخی از اهل کتاب چه در تاریخ معاصر و چه در گذشته تاریخ، از بدترین اشرار بودهاند!
بهرحال لب کلام امیرخانی در این بیان این است که سیاستمداران ما اخلاق و تقیدشان کمتر از سیاست مداران دیگر کشورهاست که مقایسهای ساده و سرانگشتی، سخافت این رای را معلوم می کند.
امیرخانی جای دیگری از پرده برداریش، رئیس جمهور را به بدترین صفات ممکن، می نوازد و از حیز شخصیت اسلامی، ساقط میکند.
می گوید احمدی نژاد، سیاست ورزی قدرت طلب است که هیچگاه نگاهی آرمانی به سیاست نداشته است و برای حفظ قدرت سیاسی، بنا بر اقتضاء، رفتارهای متفاوت و متناقضی هم کرده است که در واقع تناقضی ندارند زیرا احمدی نژاد در یک دستگاه فکری و منطقی منسجم صحبت نکرده است.
می گوید جریان انحرافی در کار نیست و این اصل دولت و خود احمدی نژاد است.
امیرخانی در میان این پرده برداری، تحلیل سیاسی بی سابقه و غریبی هم ارائه می دهد و مدعی می شود:
ما دو جریان داشته ایم؛ جریانی موافق آقای احمدی نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد؛ این دو جریان به هیچ عنوان دو قطب هم نبودهاند.
یعنی رمان نویس عزیز ما، کشور را به دو گروه احمدی نژادی و غیراحمدی نژادی تقسیم می کند؛ شنیدن این حرف ها، برای من، چقدر از آدمی مثل امیرخانی، بعید است! بعد هم می گوید این ها دوقطب نبوده اند؛ اگر منظورش این است که مردم دو قطب نبوده اند که جز رسانه های بیگانه کسی چنین حرفی نزده است و اگر مقصودش سیاسیون و جریانات سیاسی است که باز هم چقدر از امیرخانی بعید بود چنین حرفهایی!
یعنی جریانات فکری و سیاسی پشت سر میرحسین موسوی و احمدی نژاد، دو قطب نبوده اند؟!
در اثناء این پرده برداری! حدود و ثغور و قوانین انتقاد کردن در نگاه رضا امیرخانی هم اینگونه تعریف می شود که احمدی نژاد، چون استاندار دوره هاشمی رفسنجانی بوده است، حق انتقاد از وی را ندارد ولی اگر یک روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری هاشمی، استعفا داده بود، حق داشت تا پایان عمر رکیک ترین الفاظ را نسبت به وی به کار ببرد!!
سئوالی که بی پاسخ می ماند این است که آیا اصلاً اگر پرده برداری نکنیم از نظرات مشعشع سیاسی هنرمندان و نویسندگان، کجای بنای سیاست ما آسیب می بیند و اینکه آیا هیچگاه هرینه و فایده اینچنین پرده برداریهایی را سنجیدهایم؟!
طبیعتاً امیرخانی، حرفهای درستی هم در این مصاحبه زده است و برخی حرف هایش هم اگر در فضای ادبی گفته شود، اشکالی ندارد، اما همین حرف ها وقتی با الفاظ سیاسی و در قالب پرده برداری از نظرات یک نویسنده مطرح شود، ناصحیح به نظر می رسد.
کودک جنسی با کیفیت است2
دوشنبه 3/5/90 9:49 صبح| تربیت کودک، بچه عمو، همسالان، احترام به کودک، بازی با کودک، بدگویی از بچه، حرف زدن با بچه | نظر
باسمه تعالی
...
هرگز و مخصوصاً در روزهای اول و ماه های ابتدایی تولد، از بچه جلوی دیگران بدگویی نکنیم و فکر نکنیم که او نمی فهمد و ما داریم خودمان را خالی می کنیم؛ او می فهمد و ما داریم بچه مان را جلوی دیگران کم شأن می کنیم.
با بچه باید زیاد حرف زد ولی نه آنقدر که بچه نتواند حرف بزند باید از کودکمان بخواهیم حرف بزند و با او همراهی کنیم.
بچه ها در زمینه های مختلف پدر و مادر را محک زده و امتحان می کنند تا ببینند جنس پدر و مادر چگونه است! باید مراقب بود که رفتاری محترمانه و عاقلانه از خود نشان دهیم، هر چند کودکان باهوش هستند و در نهایت ذات ما را کشف خواهند کرد!
مثلا بچه غذایی را که به دستش داده اید به راحتی و با خونسردی تمام، روی زمین می اندازد و به چشم های شما نگاه می کند تا واکنش شما را متوجه شود!
شوخی با بچه ها مسئله بسیار مهمی است که معمولاً مغفول واقع می شود.
عموماً مردم در شوخی و بازی با بچه ها آنها را به عنوان عروسک در نظر می گیرند و بعد با آن ها شوخی می کنند!
پووووووففففف کردن در شکم بچه ها یکی از این شوخی های زننده است که آدم بزرگ ها آن را دوست دارند و تفریح لذت بخشی برایشان به حساب می آید یا قلقلک دادن و از این قبیل کارهای بی محتوا که خودتان بهتر می دانید!
یک مسئله مهم دیگر در خصوص همسالان و رقبای کودک است.
وقتی بچه شما کودکی همسن خود یا کوچک تر از خود را در بغل شما ببیند انتظار نداشته باشید که واکنش نشان ندهد و سیب زمینی باشد!
اینجا چند نکته وجود دارد؛
اول اینکه مثلاً خواهر یا برادر شما خیلی به بچه تان اظهار علاقه می کنند، تا اینجا مشکلی نیست! ولی وقتی خواهر شما که عمه بچه تان باشد خودش بچه دار شد مدیریت ماجرا کمی مشکل می شود. خوبی این گونه اتفاقات این است که بچه متوجه کاهش توجه عمه و سایر اطرافیان به خودش می شود و همین درس زندگی به او می دهد که به کسی دل نبندد زیرا کم کم سایرین هم بچه دار می شوند یا به هر دلیل حواسشان کمتر به کودک است و او از مرکز توجهات خارج می گردد و متوجه می شود که زندگی همه اش فوران محبت عمه و خاله و عمو نیست!
این کاهش تدریجی علائق بچه به اطرافیان نعمت بزرگی است که باید آن را مدیریت کرد.
نکته دیگر اینکه کودک علاوه بر اینکه توجهات را از دست می دهد، شاهد قربان صدقه رفتن دیگران برای کودک تازه متولد شده هم هست و حتی پدر و مادر خودش را می بیند که کودک دیگری را بغل گرفته اند و زیر غبغبش را می بوسند و لذت می برند!
این دیگه واقعاً دیوانه کننده است!
راه حلش چیست؟ به نظر من باید کودک را در این مسیر مشارکت بدهیم و او را با خود همراه کنیم. مثلاً وقتی بچه عمویش را بغل کرده ایم بگوئیم بیا عزیزم ببین چقدر پسر عمویت نازه! بیا نی نی عمو را بوس کن! بیا نی نی عمو را ناز کن!
به این ترتیب کودک خودش را در مقام و منزلتی می بیند که باید به بچه تازه وارد محبت کند و او را زیر سایه حمایت خودش بگیرد و محافظت نماید که البته این هم خطراتی در پی دارد چون کودک دوست دارد به هر زوری شده بچه کوچک را بغل کرده و با او بازی کند!
امید است با خواندن این مطلب هدایت شده باشید!
از آنجا که من خودم درگیر این موضوع هستم تقاضا می کنم اگر نظر خاصی دارید بفرمائید تا استفاده کنیم
کودک جنسی با کیفیت است1
یکشنبه 2/5/90 8:44 صبح| تربیت کودک، بچه، جنس با کیفیت، والدین، محبت، احترام | نظر
باسمه تعالی
البته بنده همانطور که پیداست متخصص تربیت کودک از هیچ جنبه ای نیستم و هیچ ادعایی هم در این زمینه ندارم و اصلاً معلوم نیست حرف هایی که می زنم به درد کسی بخورد و کلاً به درد بخورد و اصولاً هیچ ورود تخصصی در این حوزه نداشته ام و به کسی هم توصیه نمی کنم نوشته مرا جدی بگیرد و هیچ...
و اما بعد
بنده چون بچه دارم لذا این اجازه را دارم که در مورد بچه حرف بزنم چون دوست دارم تجربیات خودم را بیان نمایم!
اولین نکته ای که والدین و بلکه همه در مواجهه با بچه ها باید توجه نمایند این است کودک، یک جنس با کیفیت و درجه یک است!
توجه فرمودید؟!
کودک جنس بنجل و بی کیفیت و ضعیف و مانده و پلاسیده و ساییده نیست؛ بچه را به عنوان جنس اعلا و اورجینال تحویل آدم می دهند!
درک این نکته فوق العاده اهمیت دارد و در نوع تعامل با بچه تأثیر به سزایی خواهد داشت.
بچه نیاز به ارتباط با پدر و مادر و در مرحله بعد اطرافیان خود دارد اما این ارتباط باید ارتباطی با کیفیت و متعالی باشد نه همینجوری و از سر وقت گذرانی و رفع تکلیفی!
یعنی بچه انتظار و ظرفیت دارد که به گستردگی با والدین خود ارتباط برقرار نماید و متوقع است که این تعامل پرمحتوا و ارزنده باشد؛ یعنی والدین به عنوان افرادی که متولی تربیت و پرورش کودک هستند برای این موقعیت فوق العاده مهم، خود را به انواع مهارت ها مجهز و به گستردگی خود را برای انجام این وظیفه تربیت کرده باشند!
طبیعتاً آدم زمخت، بی هنر، بی حوصله و کج خلق را باید از اطراف کودک دور کرد.
شنیده اید می گویند پارچه حریر در کارگاه حصیر بافی حروم میشه؟!
شنیده اید می گویند قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری؟!
منتها تفاوت ماجرای کودک اینجاست که کودک هرچند خیلی عالی تر از حریر است اما اگر برخورد نامناسبی با او صورت بگیرد می تواند تبدیل به حصیر شود!
یعنی پدر و مادر و اطرافیان و جامعه تا حدود زیادی می توانند با تاثیراتی که بر بچه می گذارند او را عزت بخشیده و یا ذلیل سازند.
پس باید مجهز به مهارت ارتباط با کودک بشویم و در خصوص کودکان به شناخت و بصیرت کافی دست پیدا کنیم تا مقدمات لازم را برای مواجهه با این جنس بی نظیر را به دست بیاوریم!
همان طور که اشاره کردم در ارتباط با کودک باید فوق العاده هنر به خرج داد؛ انواع هنرها؛ باید شعرهای زیبا بخوانیم و هرگاه کم آوردیم از کلام آهنگین استفاده کنیم و بلکه شعر بسازیم!
باید روی حرکات صورت و سایر اعضای بدن کار کنیم چون کودک به خوبی آن ها را درک می کند!
باید احترام به کودک در حد یک قدیس و نماینده خدا باشد و هرگز از کلمات غیر محترمانه در خصوص او استفاده نکنیم.
رفتارهای طبیعی کودک همانند گریه و دفع نباید موجب تکدر خاطر و خدای ناکرده بی حرمتی به کودک شود.
در این شرایط باید در نهایت احترام و عزت وی را تمیز و خوشبو کنیم و در آغوش بگیریم.
این کار به خصوص در چندماه اول ممکن است برای پدر و مادر سخت باشد ولی در عزت مندی کودک موثر خواهد بود.
...ادامه دارد
امید است با خواندن این مطلب نصیحت شده باشید
از آنجا که من خودم درگیر این موضوع هستم تقاضا می کنم اگر نظر خاصی دارید بفرمائید تا استفاده کنیم
مردم مهم هستند یا رای مردم؟
سه شنبه 28/4/90 11:28 صبح| انتخابات مجلس، محمدجانی، حوزه انتخابیه آباده، رای مردم | نظر
باسمه تعالی
شنیده اید می گویند آدم مسافرکش، مردم کنار خیابان را به شکل 200 تومانی می بیند؟ یا مثلاً آدم گرسنه به هر چیزی نگاه خوراکی دارد و دنبال سیر کردن شکمش هست؟
این حالت برای همه در زمینه کاریشان ممکن است وجود داشته باشد، از جمله نمایندگان مجلس!
می توانید حدس بزنید آدم هایی که دنبال نمایندگی مجلس هستند به مردم چه نگاهی ممکن است داشته باشند؟
بله! دقیقاً درست حدس زدید به شکل رای!
یعنی گاهی برخی نمایندگان مجلس و برخی از کسانی که دوست دارند نماینده مجلس شوند رفتارشان با مردم مانند برگه رای است و اگر همه روابطشان را بر ابن اساس تنظیم می کنند.
داشتم خبری را از یکی از نمایندگان شمال فارس می خواندم، بی اختیار خنده ام گرفت! بنده خدا روحانی هم هست مثلاً! در جلسه داشته صحبت می کرده گفته: "دانشگاه آزاد اسلامی در حوزه انتخابیه(من) رشد خوبی را در سال های اخیر به خود دیده که نشان از وجود برنامه آن می باشد . "
این من داخل پرانتز را خودم گذاشتم تا معنی اش شفاف تر شود.
منظورش این بوده: در این شهرستان که من به چشم حوزه انتخابیه به آن نگاه می کنم دانشگاه آزاد رشد خوبی کرده است.
البته اینگونه تمجید از دانشگاه آزاد، سئوالات چربی را در ذهن ایجاد می کند که فعلا از آن می گذریم، ولی آقایان! مردم رای نیستند و کشور حوزه انتخابیه نیست!
آرشیوها
غیرآرشیویها
پیوندها
-
پایگاه خبری - تحلیلی روایت
شیراز و آب رکنی و دکتر احمدی نژاد
پایگاه خبری شیرازنا
مهراوه من
روزنامه کیهان
بازمانده تنها
رجا نیوز
خبرگزاری فارس
ارزش خبر
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
دکتر احمدی نژاد
روزنامه نگار مسلمان
مصائب احمدی نژاد
شهید آوینی
اکینا نیوز
وبلاگ بحر
فدایی سید علی
خاکریزیسم
پیام دل
امیر حسین ثابتی
نسل بیدار
سهیل کریمی
بسیج جهانی
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
رحیم پور ازغدی
رجایی زمان
توحید و عرفان
دولت اسلامی-انسان کامل
اتاق شیشه ای یک خبرنگار
خمینیسم
نافذ
معجزه هزاره سوم
شوکران انتظار
ادواردو
پهلوان
نسل سومی
نمکدون
سهم نوشته های یک دانشجو
یادنامه(روزیطلب)
اندیش ناک
سوپر شیعه
روایتی دیگر
پارس نوشت
خطخطی
سامورایی
لطفا اینجا چرت نزنید
درد نوشته های دانشجوی مسلمان
وبلاگ دوستداران و منتقدان احمدی نژاد
کلاشینکف دیجیتال
مسیر
پارک ممنوع و الا پنچر میشوید
مجله الکترونیکی تاریخ معاصر
آب و آتش
پایگاه اطلاع رسانی دولت
کارگروه تحولات اقتصادی
احمدی نژاد
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
نسل خمینی
نسیم وصل
برداشت
تک نوشته های یک روزنامه نگار
بیا تا برویم
خصوصی نیست
قاسم روانبخش
مشق شب
شهاب
کفش
بغضهای نترکیده
آبی ترین بهانه
خشونت سانسور شده
تلخند سیاسی
واژگون
پاسداران
شاهراه عدالت
تالمات و تاملات یک دانشجو
گفتمان امام و انقلاب
محراب اندیشه
بی قرار
فهمیرا
باز باران
● بندیر ●
دختری از ایران
کمال الملک(طرحهای گرافیکی)
کاریکاتورهای مازیار بیژنی
تلخندک
اشک آتش
نفوذی
وبلاگ نویس شهرما
سه الف
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
آهستان
شیراز من
کشکول
رسایی
شیعه سیاسی
هرمس
حزب الله شیراز
چهارنما
آینده از آن حزب الله
بیداری اسلامی
دانشجویان عدالتخواه پیام نور شیراز
نارنجک
بیداری اسلامی
یکی بود هنوزهم هست
دست نوشته های یک کوخ نشین
چغک
یک شهروند
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
کانون فرهنگی شهدا
****شهرستان بجنورد****
پیوندهای روزانه
-
عکس: حرکت کاروان حضرت احمد بن موسی(ع) در خیابان های شیراز [1]
رهبر معظم رانقلاب: مسئلهى گردشگرى خیلى مهم است
آرمان های ما خاک نبود
عکس/ کیمیای انقلاب
چرا هواداران سید علی محمد دستغیب در پست های خود باقی مانده اند؟ [1]
تبلیغات پوشک سالمندان عزت نفس سالمندی را مخدوش کرد
هدف، محور و اصول وحدت، بیاید روی میز
دست چدنی نظام سرمایه داری بدون دستکش مخمل!
آسیب های قبیله گرایی در استان فارس
مدیریت منابع انسانی در استانداری فارس
مجتهدی که در شرایط فتنه نتواند حق را تشخیص دهد، عالم نیست [1]
4راه زند به دروازه کازرون خط ویژه تاکسیرانی
هواداران احمدی نژاد در جبهه پایداری انقلاب اسلامی متشکل می شوند [1]
اظهارات لاریجانی خبر برجسته رسانه های فتنه می شود [2]
آغاز تبلیغات زودهنگام انتخابات در فارس
[آرشیو(145)]